X
تبلیغات
ورود ممنوع - جملات زیبا
لطفا وارد نشوید

"بسم رب النور"

فاصله تابش خود را بر دیگران تنظیم کن . خداوند خورشید را در جایی نهاد که گرم کند ولی نسوزاند .

همیشه به یاد داشته باش که تاریک ترین لحظات ، چند ساعت به طلوع آفتاب است .

پرواز را به خاطر بسپار ، پرنده مردنی ست (فروغ)

از این که به اتاقم بیایی و در را باز کنی هراس ندارم ، فقط قبل از آمدن تماس بگیر ، شاید کمی پیر شده باشم.

خدایا وقتی ازم گرفتی و بخشیدی فهمیدم معادله زندگی نه غصه خوردن برای نداشته هاست و نه شاد بودن

برای داشته ها .

من اناری می کنم دانه و در دل گویم ، خوب بود این مردم ، دانه های دلشان پیدا بود .

چه قدر نادانیم وقتی می دانیم قیامت هست و در و دیوار را علیه خود به شهادت می گیریم .

بین هزاران دیروز و میلیون ها فردا ، فقط یک دونه امروز وجود داره ، پس از دستش ندیم .

+ هر کدوم از جمله ها رو که بیشتر دوست داشتین توی نظرات اعلام کنین

سلام بر دوستان عزیز ، خوبین ؟ چه خبرا ؟

بعد از مدت ها بالاخره به روز کردم این جا رو 

فصل زمستونم داره تموم میشه و عید نزدیکه

امیدوارم سال خیلی خوبی رو داشته باشین :)

+تاریخ یکشنبه ششم اسفند 1391ساعت 16:49 نویسنده پطرس |


"بسم رب النور"

چه میهمانان قانعی هستند مردگان،نه به دستی ظرفی را چرک می کنند،نه به حرفی،دلی را،تنها به شمعی قانعند و اندکی شمع و سکوت...

ای مرگ بیا که زندگی کشت مرا...

وقتی به این دنیا پست می شدم،تمبرم کافی نبود،مطمئنا برگشت خواهم خورد

قرار بعدی تالار مردگان،اولین 5 شنبه ای که نیستم،نه گل،نه گلاب و نه خیرات فقط تو را میخواهم که پای هیچ یک از قرارها نیامدی

بگذارید و بگذرید،بنگرید و دل مبندید،چشم نیاندازید و دل مبازید،که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت!

رویای مرگ شاید بهانه ایست برای تحمل کابوسی به نام زندگی

می میرم،اما روزی دوباره خواهم رست،مثل برگ درخت جوانه خواهم زد از پس زمستانی سرد،حتی پس از مرگ برگ

در زمینی که عاری از عشق است،در فضای سیاه بعد از تو،می توان با تمام جرات گفت مرگ پایان این کبوترهاست

+ روال همیشگی

سلام برهمگی

ترجیح میدم زیاد حرف نزنم

فقط تسلیت به هموطنای عزیز برای حادثه آذربایجان،طلب مغفرت برای رفته ها و صبر برای بازمانده ها...


 عید فطر بر همگیتون مبارک

با آرزوی قبولی طاعات و عبادات:)


+تاریخ پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1391ساعت 3:58 نویسنده پطرس |

"بسم رب النور"

آسمان صاف و آبی،پس از بارانی ممتد،تماشایی ست و آسمان چشم ها،تماشایی تر...

خداوند کلید آسمان را به کسی می بخشد که شبی با کلید اشک  چشم هایش را گشوده باشد  یا با محبت،اشک چشمی را بسته باشد

آسمان چشم آبی خداست،نگران همیشه ی من و تو...

آسمان رکوع کرد و خداوند به او این همه ستاره بخشید،رکوعی باید تا آسمان قلبمان ستاره باران شود

کلید آسمان در دست دل هایی است که بر همه ی درهایی که به زمین ختم می شوند قفل زده باشند

شب باغرور گفت:بالاتر از سیاهی رنگی نیست،اما در آبی آسمان محو شد!

نمی دانم چرا ما انسان ها عادت داریم آبی وسیع آسمان را رها کنیم و جذب آبی کوچک چشمانی شویم که عمقی ندارد با اینکه می دانیم روزی بسته خواهد شد اما آسمان کی بسته خواهد شد؟

مالکیت آسمان را به نام کسانی نوشته اند که به زمین دل نبسته اند...

+ روال همیشگی

سلام علیکم:)

خوبین؟ماه رمضانتون مبارک،نماز و روزه هاتون قبول

ایشالا که خوش گذشته تا به این جا:)

من یه لینک تکونی کردم اصلا خیلی خوبه عین تمیز کردن اتاقت انگار تازه میشه خونه:))

خب بعضیا حذف شدن بعضیام اضافه شدن 

تو این ماه مبارک ما رو فراموش نکنین

تابستون خوبی داشته باشین


افطاری به سبک خونه ما:))

بفرمایین افطار البته هنوز مونده،صبر کنین:))

+تاریخ شنبه هفتم مرداد 1391ساعت 19:43 نویسنده پطرس |

"بسم رب النور"

خدا امروز هم در دفتر عشق،موجه کرد گویا غیبتت را...!

عقربه ها از پای افتادند،از بس برای رسیدن به موعد ظهورت دویدند

چند سال یوسف از جرم زلیخا حبس شد/حبس مهدی از گناه ما هزاران ساله است

ذوق یک لحظه وصال تو به آن می ارزد/که کسی تا به قیامت نگران بنشیند

یک روز به هیبت سحر می آید،با سوز دل و دیده تر می آید،یک روز به انتقام هفتاد و دو شمس،با سیصد و سیزده نفر می آید

ترسم که شعر سنگ مزار من این شود:/او هم جمال یوسف زهرا ندید و رفت

تو می آیی اگر ما یک قدم سوی تو برداریم،قدم هایی که یک عمر است زنجیر است تو می آیی خدا می خواهد اما ما نمی خواهیم،چه نامردند آنهایی که می گویند تقدیر است

مهدیا،بی عمر زنده ام من و این بس عجب مدار،روز فراق را که نهد در شمار عمر؟ 

+ روال همیشگی

سلام بر همگی خوبین؟

عیدتون مبارک البته ببخشین با یه خورده تاخیر تا آخر این ماه یه جورایی عیده دیگه

تابستون خوش میگذره؟

خب چند تا از دوستای درس خون که رفته بودن برگشتن بعضیام که انگار رفتن کلا!

تا آپ بعدی یه لینک تکونی میکنم اینجارو



امروز که اینو مینویسم شبش عازم مشهدم -------> 1391/4/23

تا حدود یک هفته دیگه نیستم

دعاگو هستم

+تاریخ شنبه هفدهم تیر 1391ساعت 15:18 نویسنده پطرس |

"بسم رب النور"

نبردهای زندگی همیشه به نفع قوی ترین ها و سریع ترین ها پایان نمی پذیرد،دیر یا زود برد با کسی ست که بردن را باور دارد

گذشته ساکت است به احترام آن چه که گذشت...

اندیشیدن به پایان هرچیز،شیرینی حضورش را تلخ می کند،بگذار پایان تو را غافلگیر کند،درست مثل آغاز...

در بن بست هم راه آسمان باز است،پرواز را بیاموز

به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرتت نگاه می کند

کسی که خم نمی شود،به زودی می شکند

بیاموزیم اگر ستاره نیستیم،ابر هم نباشیم که جلوی درخشش ستاره ها را بگیریم

نردبان این جهان ما و منی ست/عاقبت این نردبان افتادنی ست/لاجرم آن کس که بالاتر نشست/استخوانش سخت تر خواهد شکست

+ روال همیشگی

سلام و خسته نباشید حسابی به دوستان

اولین پست تابستون 1391

و همچنین فرا رسیدن شعبان رو تبریک میگم

+تاریخ جمعه دوم تیر 1391ساعت 16:40 نویسنده پطرس |

"بسم رب النور"

به چشمانت بگو،هرکسی ارزش دیدن ندارد

همیشه نگاهی رو دنبال کن،که وقتی نیستی در انتظارت بمونه

نگاه کن،نگاهت فاصله ای ست میان رفتن و ماندن،بمان تا نتازد بر من تقدیر

آن روز که همه به دنبال چشمانی زیبا هستند تو به دنبال نگاهی زیبا باش

نزدیک ترین به تو همان است که وقتی چشمانت را می بندی می توانی او را ببینی

کاش می دانستم چیست،آن چه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست

سوره ی عشق خواندنی می شود زمانی که آیه آیه آن نگاه پر مهر تو باشد

همیشه منظره هایی برای ندیدن هست که چشم های بینا تشخیص می دهند

+ روال همیشگی

سلام

من که کلا اینجوریم (  )

خب امتحان و درس و اینا داریم دیگه مثلا نزدیک خرداد ماهه ها!

گفتم خرداد 

مدرسه تموم بشه من دوریه دوستامو چیکار کنم آخه 

الآن هیچکس نمیتونه احساس منو درک کنه 

دوستااااااااااااااااااااام

امروز و دیروز چه خوب بود روز معلمو به تمامی معلمین گرامی تبریک میگم...شهادت شهید مطهری تسلیت...

ولی روز معلمی بود واسه خودش چقد خوش گذشت

حالا اگه کم رنگ که هیچ به قول دوستان بی رنگ شدم ببخشید

+تاریخ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 16:48 نویسنده پطرس |

"بسم رب النور"

آواز سبز دشت ها بهار را بیدار کرده است تا من در ابدیت نرگس ها از چشم هایت عبور کنم

به تقویم ها اعتباری نیست،هرگاه خودت متحول شدی نوروزت مبارک

بهار برای همه یکسان نیست،دل های خزان زده زبان بهار را نمی فهمند

تو را در بهار صدا کردم،نامت گلی شد و در میان دست هایم خندید

دل تو،اولین روز بهار،دل من،آخرین جمعه سال و چه دورند و چه نزدیک به هم

پاییز دلم بهار را صدا می زند،هنگامی که بهار در آغوش سرد مردمان زمستانی ست

آن گاه که هفت سین دلم را بدون سیمایش می چیدم،حتی لحظه ای به این فکر نکردم،که شاید حضورش بزرگترین دروغ سیزده زندگی ام باشد

هفت سین بدون سیمای تو یک سین بزرگ کم دارد

سلاااااام

من الآن اینجوریم (  )

ببخشیییییین آخه امتحانات نیم ترم شروع شده واسه همینه کمرنگم    

دیگه دعامون کنین امتحانارو خوب بدیم

محدثه چه خوب که هستی love struck

+ روال همیشگی           

+تاریخ چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391ساعت 18:1 نویسنده پطرس |

"بسم رب النور"

تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی،همت کن و بگو ماهی ها،حوضشان بی آب است...

هزاران نفر به دعای باران نشسته اند غافل از اینکه خداوند به فکر کودکی ست که چکمه هایش سوراخ است...

از میان کسانی که برای دعای باران به تپه ها می روند تنها کسانی با خود چتر می برند که به کار خود ایمان دارند

سحرگاهان که عرش کبریایی می سراید نغمه توحید،تو که آهسته می خوانی قنوت لحظه هایت را،میان ربنای سبز دستانت دعایم کن

در بند آن نه ایم که دشنام یا دعاست/یادش بخیر هر که زما یاد کند

دعا،اتحاد آگاهانه با شعور کیهانی ست.دعا التماس و زاری نیست،بلکه همدلی و یگانگی با خداست

دعا کردن،خواهش نیست بلکه قرار دادن خود در دستان خدا و گوش دادن به صدای او از کنه قلب است

شاید دعا چیزی را برای شما دگرگون نسازد ولی بی گمان شما را برای امور دگرگون می کند

سلام خیلی خیلی ببخشین که دیر آپ میکنم  

+روال همیشگی

+تاریخ سه شنبه شانزدهم اسفند 1390ساعت 16:35 نویسنده پطرس |

"بسم رب النور"

تمام مزرعه را داس ها درو کردند مترسک آنجا بود چه عصر دلتنگی...

دیروز می مردند و فراموش می شدند امروز چه زود از یاد رفته ایم بی آنکه بمیریم...

چه ساده بودم آن هنگام که می پنداشتم خراب شدن عروسکم ناگوارترین حادثه ی عالم است...

عشق یعنی یه نفر قلب تو رو بشکنه و حیرت انگیزه که تو هنوز با قطعه قطعه قلب شکسته ات دوسش داری...

یک کاغذ سفید را هرقدر هم که سفید و تمیز باشد کسی قاب نمی گیرد،برای ماندگاری باید حرفی برای گفتن داشت...

کفش هایت کو؟می خواهم آن ها را بردارم تا تو هم مثل بی وفایان هوس رفتن به سرت نزند...

او گفت ما به درد هم نمیخوریم،اما هرگز نفهمید من او را برای دردهایم نمیخواهم...

به سلامتی اونی که وقتی میخوای اینباکستو خالی کنی اس ام اسای همه رو پاک میکنی جز اون...!

سلام

این دفعه هم جملات زیبا گذاشتم اما یه سری از جمله هایی که خودم دوسشون داشتم

+روال همیشگی

پیشنهاد:

این چند وقت یه سری حرفا تو دلم مونده بود شده بود یه بار،به کسیم نمیتونستم بگم از آدما!

نوشتمشون روی کاغذ نوشتمشون و راحت شدم احساس کردم یه کمی سبک شدم

پیشنهاد میکنم اگه حرف ناگفته ای دارید بنویسیدشون شاید یکم سبک شدین

+تاریخ جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت 11:25 نویسنده پطرس |

"بسم رب النور"

اقتدار دل شکسته،اندوهی ست که سروده نمی شود.

برای شکستن دل نیاز به سنگ نیست،دل با یک نگاه سرد پرپر می شود.

آن شب که دلی بود به میخانه نشستیم/آن توبه صد ساله به پیمانه شکستیم/از آتش دوزخ نهراسیم که آن شب/ما توبه شکستیم ولی دل نشکستیم!

من میگویم مترسک ها هم جان دارند ولی شاید هنوز مبهوتند که دل خود را کجا جا گذاشته اند!

نازک تر از بلورم و نرم تر از حریر،اگر قصد شکستن داری،سنگ بی انصافی ست،یک تلنگر کافی ست!

تنها بنائی که هر چه بیشتر بلرزد،محکم تر می شود،دل آدمی ست.

در فلسفه وفا چنین آمده است،دل وقف شکستن است،بیهوده مرنج!

سلاممممممم

بالاخره آپیدیم

میبخشین دیگه نشد آپ کنم اینجارو

روال همیشگی یادتونه؟یادش بخیر!

میلاد پیامبر اکرم(ص)و امام صادق(ع)مبارکتون

+تاریخ سه شنبه هجدهم بهمن 1390ساعت 17:43 نویسنده پطرس |

"بسم رب النور"

شب یلدا بهانه ایست برای به یاد آوردن...

به یاد آوردن اینکه شب هرچقدر هم بلند باشد خورشید طلوع خواهد کرد

پ.ن:

محرم است جای تبریک ندارد...

تولد خواهرمه براش آرزوی سلامتی و خوشبختی میکنم

+تاریخ چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 18:52 نویسنده پطرس |

"بسم رب النور"

چتر ها را باید بست

زیر باران باید رفت

فکر را خاطره را زیر باران باید برد

با همه مردم شهر زیر باران باید رفت

دوست را زیر باران باید دید

عشق را زیر باران باید جست

+تاریخ پنجشنبه دوازدهم آبان 1390ساعت 11:6 نویسنده پطرس |

"بسم رب النور"

خواستم خودمو گول بزنم ؛ همه ی خاطراتم رو انداختم یه گوشه ای و گفتم : فراموش ؛ یه چیزی ته قلبم خندید و گفت : یادمه!

می گویند شکستنی رفع بلاست..اما...باور نمیکند دلم! 

بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم / باشد که نباشیم و بدانند که بودیم!

سكوت دردناكترين پاسخ من به بيرحمی های توست!

ما نمی تونيم به دلمون ياد بديم که نشکنه ولی می تونيم بهش ياد بديم که اگه شکست لبه تيزش دست اونی که  شکستتش رو  نبره!

دلم شكسته تر از شيشه های شهر شماست / شكسته باد آن كه دلش اين چنين می خواست...

ما ز یاران چشم یاری داشتیم ، خود غلط بود آنچه می پنداشتیم!

وقتی گلدان شکست

مادرش گفت حیف بود

پدرش گفت قشنگ بود

خواهرش گفت مال من بود

برادرش گفت گرون بود

مادر بزرگش گفت دوستش داشتم

ولی وقتی دلش شکست کسی آه هم نگفت…


سلام و خسته نباشید به همه ی دوستای پرکار که تنهامون نمیذارن...

موفق باشین تو این سال تحصیلی

+تاریخ سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 17:32 نویسنده پطرس |

"بسم رب النور"

السلام ای حضرت سلطان عشق

یا علی موسی الرضا ، ای جان عشق


السلام ای بهر عاشق سرنوشت

السلام ای تربتت باغ بهشت

مـیــخـوام بـرم بـه مشــهــد و 

یــه هــفـتـه اونـجـا بـمــونــم

تــو حــرم امـــام رضــــا(ع)

نـماز حـاجــت بــخــونـــم

بهش بگم امام رضا(ع)

مریضـا رو شــفا بـده

دوای درد مــردمــو

از طرف خـدا بده

پی نوشت:

امامم میلادت مبارک...

+تاریخ شنبه شانزدهم مهر 1390ساعت 16:30 نویسنده پطرس |

"بسم رب النور"

اگر آتش میدانست که سر انجامش خاکستر است،هرگز با این همه غرور زبانه نمی کشید!

فراموش نکن که از دسته خاک زادگانی و به خاک باز خواهی گشت،پس با تکبر روی خاک پا نگذار!

عیب است بزرگ بر کشیدن خود را/از جمله خلق برگزیدن خود را/از مردمک دیده بباید آموخت/دیدن همه کس را و ندیدن خود را!

تا کوه های بلند یکی پس از دیگری وجود دارد،نباید برای صعود به یک تپه به خود مغرور شد...


کاش در دنیا سه چیز وجود نداشت(عشق و غرور و دروغ)آن گاه کسی مجبور نبود به خاطر عشق از روی غرور،دروغ بگوید...

هیچ وقت مغرور نشو،برگ ها وقتی می ریزند که فکر می کنند طلا شدند!

من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم زبی آبی ولی با خفت و خواری پی شبنم نمی گردم!

با فانوسی روشن در چشمانت سفر کردم،هنوز غرور چشمانت پایان شاهنامه زندگی ام بود...

سلام به همه دوستای گل...

این بار مثل قبلا براتون جملات زیبا گذاشتم و فکر کنم هیچ کدومتون روال همیشگی که"بگین کدوم جمله قشنگ تره و اگه جمله ای در این باره داشتین بگین"رو فراموش نکردین...

من خودم یکی از کسایی هستم که از غرور اصلا خوشم نمیاد اما چه غروری...؟!

و اما یکی از کسانی هستم که معتقدم خیلی جاها غرور لازمه...

نظر شما در این باره چیه؟

+تاریخ دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390ساعت 12:10 نویسنده پطرس |

"بسم رب النور"

روزها در پی رسیدن به تو سوختم و حتی بوی سوختنم به مشام نزدیکترین هایم هم نرسید!

با این قلم چه حرف ها که نمی شود گفت اما...گاهی این سه نقطه ها چه حرف ها که نمی زنند...

هیس...!نمیخواهم حرفی بزنی همان سکوتت برای من کافی ست،نکند حرفی از جدایی بزنی!

من با صدایم تو را خواندم،تو با نگاهت مرا راندی!

دستانم را حلقه میکنم،چشمانم پر از اشک میشود،بغض گلویم را می فشارد،با تمام اینها آهسته میگویم نرو...!

نقطه سر خط...کاش همیشه میشد از اول شروع کرد!

نگفتم از روی غرور...منتظر نماندی از روی غرور...و هردویمان در حسرت گفتن "دوستت دارم"!

مگر همیشه قدم زدن روی برگ ها یا راه رفتن زیر باران گواه عاشقی ست؟! آخر یک گوشه نشستن هم حال و هوایی دارد! 


ادامه مطلب
+تاریخ جمعه بیست و یکم مرداد 1390ساعت 13:54 نویسنده پطرس



ادامه مطلب
+تاریخ جمعه چهاردهم مرداد 1390ساعت 18:54 نویسنده پطرس

"بسم رب النور"

الهی،نعمت حضور قلبم را از خطور ذنوب بازدار...

الهی،شکرت که فهمیدم که نفهمیدم!

الهی،امروز هم گذشت و ما از خود نگذشتیم تو از ما بگذر...

خدایا همه ی عشق ها،جاده های منتهی به توست،موانع را از پیش پای وصال بردار...

الهی!یاریم کن،اگر چیزی شکستم...دل نباشد!

خدایا من کماکان مومنم به این که هر که دلش هوایی تو شود،هوایش را داری...

خدایا دلم برایت تنگ شده،می دانم جای ایمان سر طاقچه نیست...می دانم!

خدایا،کاش همیشه نزدیک بودنت را حس کنم...


ادامه مطلب
+تاریخ سه شنبه یازدهم مرداد 1390ساعت 10:41 نویسنده پطرس

"بسم رب النور"

در زندگی به دنبال یافتن شادی ها باش،غم ها خودشان مارا پیدا می کنند...

غم اگر ترکم کند،تنهای تنها می شوم!

حالا بغض تنهایی،حسرت نگفتن را میشکند افسوس که شب من رنگ طلوع ندارد...

پنجره را باز بگذار و برو...هوایم به وسعت حرف های نگفته گرفته است...

عاشقم گرنیستی لطفی بکن نفرت بورز/بی تفاوت بودنت هر لحظه آبم می کند...

و من چقدر دلم می خواهد،همه ی داستان پروانه ها را بدانم،که بی نهایت بار در نامه ها و شعرها در شعله ها سوختند،تا سند سوختن نویسنده شان باشند!

از چه می ترسی برو دیوانگی های مرا/آن چنان فریاد کن تا گوش عالم کر شود/می روم دیگر نمی خواهم برای هیچ کس/حالت غمگین چشمانم ملال آور شود...

خدایا من چه سازم/خسته راهی درازم/نه فرهادم که مرد از داغ شیرین/نه ایوبم که با دنیا بسازم...


ادامه مطلب
+تاریخ شنبه هشتم مرداد 1390ساعت 14:23 نویسنده پطرس

"بسم رب النور"

در انتظار چیستی؟اینجا هنوز تاریکی ست،تو به ازدحام کدامین کوچه خوشبخت خواهی نگریست وقتی دریچه مسدود است...

هرگز در برابر پرسشی نماندم مگر در برابر کسی که پرسید:"تو کیستی؟"

و چه اندوهی دارد که فراموش شدگان فراموش کنندگان را هرگز فراموش نمی کنند!

کسی که خم نمی شود به زودی می شکند!

وقتی از فرط خوشحالی به هوا می پری مواظب باش کسی زمین را از زیر پایت نکشد!

خاک آغوشی برای "مردگان" است چرا "زندگان" به آن دل بسته اند؟

گردباد،رقص خاک در شوق پیوستن به آسمان است!

هربار که کودکانه دست کسی را گرفتیم،گم شدیم،آن قدر که در ما هراس گرفتن دستی ست،ترس از گم شدن نیست!


ادامه مطلب
+تاریخ جمعه سی و یکم تیر 1390ساعت 13:22 نویسنده پطرس

"بسم رب النور"

هر سفر کرده زمانی به وطن می آید/دیر سالی ست که امید دلم در سفر است...

خوشا آن آدینه ای که امتداد غروبش به نگاه مهربان مهدی موعود(عج) پایان پذیرد...

کنار تو لنگر گرفت کشتی عشق/بیا که یاد تو آرامشی ست طوفانی...

یا صاحب الزمان،امشب دعا می کنم،فردا که تو را دیدم،چشم هایم از چشم هایت خجالت نکشد...

عمری ست که از حضور او جاماندیم/در غربت سرد خویش تنها ماندیم/او منتظر ماست که ما برگردیم/ماییم که در غربت کبری ماندیم...

هر جمعه ای که می گذرد شعله می زند،بر آرزوی بودن باتو...بیا

یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت/یک قدم مانده زمین شوق تکامل دارد/هیچ سنگی نشود سنگ صبورت،تنها/تکیه بر کعبه بزن،کعبه تحمل دارد...

قطعه ی گم شده ای از پر پرواز کم است/یازده بار شمردیم و یکی باز کم است/این همه آب که جاری ست نه اقیانوس است/عرق شرم زمین است که سرباز کم است...


ادامه مطلب
+تاریخ یکشنبه بیست و ششم تیر 1390ساعت 13:5 نویسنده پطرس

چه انتظار عجیبی...

تو بین منتظران هم

عزیز من چه غریبی

عجیب تر که چه  آسان ندیدنت شده عادت

چه بیخیال نشستیم

نه کوشش نه وفایی

فقط نشسته و گفتیم:خدا کند که بیایی...

اللهم عجل لولیک الفرج

میلاد باسعادت دوازدهمین نور امامت و ولایت مبارک باد


+تاریخ شنبه بیست و پنجم تیر 1390ساعت 21:2 نویسنده پطرس

"بسم رب النور"

شب رفتنت آرزو می کنم خدا وقت دوریت رو کمتر کنه!

قسمتم را که ورق میزنم،نبودنت را بر سر برگ همه ی ورق ها نوشته اند!

چشم می گذارم،تو نیستی،من نیستم،چشم بر می دارم تو نیستی من هستم!

نبودن هیچ گاه به تلخی فراموش کردن یک بودن نیست!

نمی خواهم برگردی،این را به همه گفته ام حتی به تو،به خودم،اما هنوز نمی دانم چرا برای آمدنت فال می گیرم!

درست یک روز است که یکدیگر را ترک کرده ایم ولی بی تو لحظه ها آن قدر دیر می گذرند که می خواهم فردا...سالگرد جدایی مان را جشن بگیرم!

ترس از دست دادنت را ریخت از دست دادنت!

بی تو نه بوی خاک نجاتم داد نه شمارش ستاره ها تسکینم،چرا صدایم کردی؟


ادامه مطلب
+تاریخ پنجشنبه شانزدهم تیر 1390ساعت 10:33 نویسنده پطرس

"بسم رب النور"

عمدا هواتو بارونی میکنم،تشنه ام...تشنه برق آسمون نگاهت!

خالی نمی شود گرد و غبار خاطرت،هر چه تکاندم خانه دلم را...

مصرعی از قلب من با مصرعی از قلب تو،شاه بیتی می شود در دفتر و دیوان عشق...

نفسم می گیرد،در هوایی که نفس های تو نیست!

با چشمان تو،مرا به الماس ستاره ها نیازی نیست!

بی ردپای تو،راه سرنوشت را گم کرده ام،ای کاش همیشه برف می بارید!

احساس سوختن به تماشا نمی شود/آتش بگیر تا که بدانی چه میکشم!

کنم هرشب دعایی کز دلم بیرون رود مهرش،ولی آهسته می گویم خدایا بی اثر باشد!


ادامه مطلب
+تاریخ یکشنبه دوازدهم تیر 1390ساعت 11:2 نویسنده پطرس

"بسم رب النور"

مثل ساحل آرام باش تا دیگران مثل دریا بی قرارت باشند!

اگر با خدا باشیم...قطره دریاست اگر با دریاست...

دریا باش که با تمام وسعتش آبی بودنش را به آسمان بخشید!

یادش هست وقت تولد دو دریا در چشمانش چپاند و گفت:لازمت می شود!

دریا را نگاه کن که چه بی غرور خودش را در آغوش ساحل می اندازد!

موج های دریا را نگاه کن که چه بی غرور خودشان را زیر پاهایت رها میکنند!

شاید اگر به دریا دل بدهی آسمان دلت آبی شود!

یا شایدم اگر به دریا دل بدهی هوای دلت بوی باران می گیرد!



ادامه مطلب
+تاریخ چهارشنبه هشتم تیر 1390ساعت 16:56 نویسنده پطرس

"بسم رب النور"

آدم های بدپیله پروانه نمی شوند،تو هم شمع نباش برایشان!

سال ها درد کشیدم،ماه ها،روزها... پاروی خودم گذاشته بودم ،نمی دانستم!

دیروز عبور تو در کوچه ها وزید،اما... هنوز دهان پنجره باز مانده است!

لبخندهای انفرادی ات سلول ابدی من باد!

"همه ی سیب های قرمز کرم دارند"فرازی از آخرین نامه ی حضرت آدم (ع) به فرزندانش!

در هر سکوتی را که بگشایی یک عالمه حرف از آن بیرون می ریزد!

آنقدر غم روی دلش سنگینی کرد که دلش شکست!

روزگاری ست که شیطان فریاد می زند: آدم پیدا کنید،سجده خواهم کرد!



ادامه مطلب
+تاریخ دوشنبه ششم تیر 1390ساعت 18:56 نویسنده پطرس

"بسم رب النور"

زندگی خم شدن راست ترین قامت هاست.

زندگی چون گل سرخی ست پر از خار و پر از برگ و پر از عطر لطیف،یادمان باشد اگر گل چیدیم،عطر و برگ و گل و خار،همه همسایه ی دیوار به دیوار همند.

زندگی نبرد بی فرجام لحظه هاست.

زندگی کوتاه تر از آن است که به خصومت بگذرد و قلب ها گرامی تر از آنند که بشکنند فردا طلوع خواهد کرد،حتی اگر ما نباشیم!

زندگی هنر نقاشی ست،با مداد اما بدون پاک کن...

زندگی زنگ تفریح کوتاهی ست،آماده باش که زنگ بعد حساب داریم.



ادامه مطلب
+تاریخ جمعه سوم تیر 1390ساعت 19:38 نویسنده پطرس